ميرزا حسين النوري الطبرسي

55

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

شرح رسيدن نرجس خاتون خدمت آن جناب عليه السّلام روايت كرده از بشر بن سليمان نخّاس ، يعنى ( برده‌فروش ) كه از نسل ابى ايوب انصارى و از مواليان حضرت امام على نقى و امام حسن عسكرى عليهما السّلام و همسايهء ايشان در سرّ من رأى ظ بود ، گفت : كافور خادم آمد به نزد من و گفت : « مولاى ما حضرت ابو الحسن على بن محمّد عليهما السّلام ، تو را به نزد خود مىخواند . » پس رفتم به نزد آن حضرت ، و چون نشستم ، آن حضرت فرمود : « اى بشر ! تو از اولاد انصارى و اين موالات و دوستى ما ، مدام در ميان شما بوده ، به ميراث مىبريد خلف شما از سلف شما اين دوستى و محبّت را ، شما ثقات و معتمدان ما اهل بيتيد و من پسندكننده و بزرگواركننده‌ام تو را به فضيلتى كه به آن پيشى گيرى بر شيعه در پيروى كردن آن فضيلت ؛ به سرّى و رازى مطّلع مىكنم تو را و مىفرستم تو را به خريدن كنيزى . » پس نوشت آن حضرت ، نامهء لطيفى به خط رومى و زبان رومى و مهر بر آن زد به انگشتر خود و دستارچهء زردى بيرون آورد كه در آن دويست و بيست اشرفى بود و فرمود : « بگير اين دويست و بيست اشرفى را و توجّه نما با اين زر به بغداد و در معبر فرات حاضر شو كه در چاشتگاه ، زورقى چند خواهد رسيد كه اسيران در آن باشند و خواهى ديد در آنها كنيزان را و خواهى يافت طوايف خريداران از وكلاى قائدان بنى عباس و اندكى از جوانان عرب را . چون اين را ببينى از دور نظر انداز به شخصى كه او را عمرو بن يزيد نخّاس مىنامند در تمام روز ، تا آن كه ظاهر سازد براى مشتريان ، كنيزكى كه صفتش چنين و چنين باشد و دو جامهء حرير محكم بافته ، در بر او باشد و آن كنيز ابا كند از آن كه او را بر خريداران عرض كنند كه او را نظر كنند و ابا كند از دست گذاردن خواهنده بر او و منقاد نشود آن را كه ارادهء لمس او كرده و بشنوى آواز او را به زبان رومى در پس پردهء رقيقى كه چيزى مىگويد ، پس بدان كه مىگويد : واى ! كه پرده عفّتم دريده شد !